۲۰ مرداد!

باز بارش باران!

گفته بودم  باران که میبارد دلم هوایی میشود

هوای آسمانی شدن...

به یاد پرده های سیاه آویزان خانه ات

به یاد ۱۸ سالگی ام

شیدایی من و دیوانه وار گریستن و هروله

ساعت ۱۴:۳۰ قعر تابستان  گرما و عطش

هیچ کس بجز شرطه ها در خانه نبودند

من و  او   دیوانه وار به دورت میگشتیم

نه بر پاهایم که دو بال گویی بر شانه هایم بود که سبک بودم

حیران از این خلوتی کوی دوست

من یکه و تنها زیر ناودان طلا

تنها یک جمله بر زبانم جاری بود

القوس القوس خلصنا من النار یا رب

پاسخم گفتی!!

و من دیوانه از این عشق

آسمانی شده بودم؟؟؟!!!

نگاه شگفت انگیز شرطه ها به آسمان مسجدالحرام

و بهتشان در نگاه به من!

من به دنبال نگاهشان خیره به آسمان!

پرندگان ابرهه    تکه ای ابر سیاه    نسیم بهشتی    و چندین قطره باران!!

من زیر ناودان طلا

باز بارش باران!

دلم هوای آسمانی شدن دارد...