دفتر ناخوانده هایم باز باز

از دوبیتی های شعرم شب  دراز

دفتر شعر مرا بنویسید

من که چشمانم به او گردیده باز

بر غزلهای شب  پائیز و باد

عشقها و هر چه که نامند راز

هر ترانه رنگ و بوی عشق و یاس

بر همه گلبرگهایش عکس ناز

برگ شعر من همه عشق و جنون

هر شب از قلبم تراویده نیاز

هر قصیده از سر عشقی ترین احساسها

همچو کوکی که ندیده هیچ ساز

دفتر شعرم ز تنهایی مرده است

از میان مردگان گردیده باز

عشقهایش نفرتش اینک کجاست

باز هم هر برگ شعرم گشته راز

دفتر ناگفته هایم پر شده ست

لوح دیگر بر دلم گردیده باز

از سر عشق نو و لوح کنون

آن دوبیتی های کهنه غم گداز

دیگر از عشقی ترین احساسها  نامی نبر

از نوای شور عشق سازی نواز

دفتر شعر جدیدی باز باز

از دو بیتی های شعرش شب دراز

دفتر شعر مرا ننویسید

چون نمی بینم به آنها من نیاز!