سیب
وسوسه ی چیدن یک سیب
باز بهشت را از من ربود
دستهای تو بود و عطر سیبی سرخ
که مرا تا اوج این وسوسه می برد
میوه داده بود یک درخت از احساس
من بودم و آسمان و دستانت
زمین دیگر جای ما نیست
بیا بهشت اینجاست
اینجا که عطر بودنت جاریست
سیب اینجا بی وزن است
بهشت وزنش نیست
بیا اینجا جای سیب عشق است
دستهای مهربانت اینجا
جای سیب عشق میچیند
اوج ماندن همین جا است
هیچ سیبی دگر فریبا نیست
بیا بهشت ما اینجاست
تنها دستان تو را کم دارد
چیدن سیب از درخت احساسم...
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم مهر ۱۳۹۰ ساعت 12:51 توسط سمیرا اکبرپور
|